حقوق ناچيز خبرنگاري كه كفاف زندگي را نميدهد، در اين زمينه درد بسيار است و قلم عاجز از بيان اين مشكلات . با دوست خوبم سعيد جباري ساعتها بر سر اين موضوع بحث ميكرديم تا به اين نتيجه رسيديم كه با پيگيري برخي از موضوعات مورد علاقهامان هم كاري فرهنگي انجام داده باشيم و هم اجر مادي !! ببريم.
طرحي آماده كرديم و ... باقي داستان را اينجا بخوانيد، دوست و همكارم ارجمندم سعيد خان جباري در وبلاگش اين موضوع را به خوبي توضيح داده است.
اما يك نكته جالب؛ در حاليكه در دانشكده كارآفريني به دانشجويان فرصت طلبي و سودجويي در عين خطر پذيري و ريسك پذيري را آموش ميدهند و از آنان ميخواهند تا كارآفرينانه زندگي كنند، اما برخي از مديران مياني اين دانشكده موضوع را از آن طرف و كجكي فهميدهاند!
دو طرح به دانشكده كارآفريني در ارتباط با حوزه رسانه و كارآفريني ارائه كرديم كه هر دو پس از مدتي به سرنوشت مشابه و غير اخلاقي مبتلا شدند.در مورد اولي سعي كرديم مثبت انديشي كنيم ، چون مشابه طرح ما ولي با قيمت خيلي كمتر از رقم پيشنهادي ما به تصويب رسيد و موجب مي شد همسر بيكار يكي از مديران دانشكده صاحب شغل شود . به اين مي گويند كارآفريني تقليدي!
سعيد عزيز ميدانم عصباني ميشوي اما اگر نگويم ، فكر مي كنند خودشان نخبهاند و ما پخمه، اما گفتم تا هم دلم خنك شود و هم ....
راستي در اين دانشكده واحد درسي تحت عنوان قانون مالكيت معنوي و كپي رايت هم تدريس ميشود! همينطوري پرسيديم.
در خبرها خواندم كه شورای شهر تهران ، قرار است كمكي ناچيز در حد 3 ميليارد تومان به عزيزان لبناني ارائه كند. ميدانيد سخنگوي شوراي شهر گفته است كه اين كمك بسيار ناچيز است و كار زيادي نميتوان با آن انجام داد.
هر چند براي آقايان 3 ميليارد تومان ديگر ناچيز شده است اما آن 15 ميليون ايراني كه زير خط فقر با مرگ دست و پنجه نرم ميكنند، خيلي پول است.
آقايان اگر به فكر مشكلات فراوان شهر تهران نيستيد ، حداقل ميتوانيد اين پولهاي ناچيز را در روستاها و مناطق محروم اين كشور خرج كنيد، اين بذل و بخششهاي شما يادآور اقدامات محمدرضا پهلوي است كه به شهرداري پاريس و لندن وام يك ميليارد دلاري آن هم به صورت بلاعوض ميداد و آنگاه مردم كشورش در حلبي آبادها و بيغولهها زندگي ميكردند. شاه نميخواست قبول كند كه مردم كشورش در فقر به سر ميبرد و آن قدر از پول نفت سر مست شده بود كه حتي به اربابانش مي خنديد و ميگفت: دموكراسي به درد غربيهاميخورد و چشم آبيها بايد دموكراسي داشته باشند( قريب به مضمون)
حال اقدامات شما و سخنان رييس جمهور تداعي گر تکرار تاریخ است. آقايان مدعي نمايندگي مردم و مبلغ حقوق شهروندي ، کمی فقط کمی بیشتر به فکر این پول های ناچیز باشید. مگر خود را پیرو علی(ع) نمی دانید.
اصلاح طلبان شورای شهر هم انگار خواب تشریف دارند ...
لطف كنيد و به طور ناشناس و به دور از تبليغ كمي در خيابانهاي شهر قدم بزنيد و دردهاي اين شهر و مردمش را لمس كنيد ، توقع زيادي نيست ، وظيفهتان را انجام ميدهيد. هرچند براي تنظيم چربي خون و سلامتي قلبتان هم مفيد و موثر است.
بهار فصل طراوت و رويش است ، طبيعت سرمست از رويش مجدد و آغازي مجدد براي بودن است ....
مدتهاست كه ننوشتهام، ديگر حوصلهي باقي نمانده ، تمام تلاش و توانم صرف روز مرگي شده است. كو ذهن فعال ، كجاست دمي آسايش براي نوشتن ، خلاقيت سيري چند ،چقدر سخت شده اين زندگي نكبتي ، هر چه تلاش ميكني حتي در جا هم نمي زني ، بلكه پسرفت ميكني.
دلم تنگ روزهايي است كه هر چند فقير بوديم اما زير خط فقر نبوديم. گراني ، طاقتمان را تنگ كرده و چون موريانه در حال پوساندن وجود مان است.
دلم سخت گرفته است، ميخواهم فرار كنم و به خيابان پناه ببرم تا دمي راحت باشم، اما افسرده تر و مغبون تر ميگردم وقتي با مشكلات جديد مواجه ميشوم؛ خيابانهاي شلوغ، ترافيك گره خورده ، مردمان عصباني و پرخاشگر و تيترهاي تلخ روزنامهها كه از گراني و تورم مي نويسند و حقايق تلخي كه عليرغم ميل باطني دولتمردان در ويترين مغازهها ميبيني و اتيكتهايي كه هر روز راه صعود را در پيش گرفتهاند و نميخواهند از توسعه غافل شوند.
اما خنده تلخي بر لبانت مينشيند هنگامي كه رييس جمهور قول ميدهد بر گراني فائق آيد و مشكل مسكن را حل کند، زيرا تجربه كردهي كه هر گاه رييس جمهور حرفي زده و قولي داده ،اوضاع نه تنها بهتر نشده كه وخيم تر هم شده است! خنديدن و بي عاري تنها دواي اين گراني و فقر تصاعدي است. البته گاهي فكر ميكنم شايد من اشتباهي بودم!
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.
عليرغم ورود اتوبوسهاي چپ در به پروژه BRT اما همچنان اين پروژه لنگ ميزند.
همانطور كه دور برگردانها و حضور ميان مردم عاملي براي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد شد،قرار بود BRT هم سكوي پرتاب قاليباف شود و براي جلب آراي شهروندان در انتخابات رياست جمهوري دست آويز باشد. اما تا اين لحظه كه باعث نفرت مردم شده است. بيچاره اعضاي مونث خانواده قاليباف و ساير دستاندركاران شهرداري تهران كه هر روز ميليونها فحش و بدو بيراه حوالهاشان ميشود.
هفته گذشته و در يكي از روزهاي يخي! وقتي براي تجربه دوباره فشار قبر به ايستگاه ميدان فردوسي رفتم . مهندس چمران رييس شوراي را ديدم كه در ميان اتوبسسواران يخ زده ايستاده بود. چمران در حاليكه با محافظش از سرما ميلرزيدند ، از مردم براي رفع مشكل اتوبوسهايBRT راهكار ميخواست.
مردم ساده هم هر كدام پيشنهادي ميدادند. يكي ميگفت: اتوبوسهاي قبلي و روال قبلي بهتر بود. خلاصه همه كارشناس شده بودند!
خودم را به چمران رساندم و پرسيدم كه با چه هدفي در ميان مردم حاضر شده است يكي از حاضرين گفت: ايشان به دنبال راهكار هستند، خندهام گرفت. اگر قرار باشد مردم راهكار بدهند پس شوراي شهر و شهرداري با آن همه دبدبه و كبكبه به چه كار مي آيند. همين را به آقاي چمران گفتم. و بعد از ايشان پرسيدم كه در دستگاه عريض و طويل شهرداري آدم عاقلي پيدا نميشود كه بفهمد وقتي زير ساخت لازم فراهم نيست نبايد دست به چنين اقدام اشتباهي بزند. بعد گفتم كه همانطور كه شهرداري سكويي براي رياست حمهوري احمدي نژاد شد لابد همين خواب را براي دكتر قاليباف هم ديدهايد. در جواب گفتن كه اصلا براي بحث سياسي به ميان مردم نيامدهاند.( اگر به اين طرح دل بستهايد بايد بگويم كه پرونده رياست جمهوري ايشان با اين طرح مختومه است.) مهندس چمران معتقد بودند كه مردم هنوز استفاده از اين اتوبوسها را بلد نيستند! (انگار قرار است آپولو سوار شوند)
با اشاره به ازدحام جمعيت و لوليدن برادران و خواهران و در آغوش كشيدن يكديگر براي عبور از ايستگاه به چمران متذكر شدم كه اين كار با طرح امنيت اجتماعي چه سنخيتي دارد.
خلاصه اينكه رييس شوراي شهر با مشاهده سختيهاي كه مردم براي سوار شدن به شاهكار آقاي قاليباف متحمل ميشدند بسيار شرمنده شده بود.
نميدانم هيچكدام از مبتكرين اين طرح به خانوادهاشان اجازه خواهند داد سوار اين اتوبوسها شوند يا خير؟
اي كاش با وجود افتضاح BRT حداقل تاكسي پيدا ميشد، اما هر چه بگويم تكرار مكرارات است و دريغ از گوش شنوا.
مردم اما بدون اينكه به اين بينديشند كه با نفت بشكهي 100 دلار حقشان اين نيست كه متوحشانه سوار اتوبوس شوند. تنها آرزويشان سوار شدن به اتوبوس است. البته بايد اميدوار باشيم تا سال آينده اتوبوس هاي واقعي BRT از راه برسد. به قول معروف؛ بزك نمير بهار ميآيد ...
از همه دردآورتر اينكه 150 نماينده بيكار مجلس! از شهردار تهران بابت عمل به وظايفش تشكر كردند! دنياي خندهداري داريم، اين اقدام در دنيا منحصربفرد است و بايد در كتاب گينس ثبت شود. اين اقدام خود تبليغي منفي براي حكومت است. مگر شهرداردان قبلي و ديگر سازمانها به وظايفشان عمل نميكردهاند. دليلشان براي اين تشكر چه بوده است.
همين....
بد اخلاقيهاي سياسي موضوع مهمي است كه ميبايست براي آن چارهي انديشيد. اخلاق در رقابتهاي سياسي با توجه به موازين اكثر احزاب سياسي كشور كه خود را اسلامي و مقيد به اصول اخلاقي ميدانند، جدي گرفته نميشود. اخلاق حلقه مفقوده فعاليتهاي سياسي است. نمونه بارز اين بداخلاقي سياسي جنجال بر سر صحبتهاي اعلمي است.
.jpg)
به مجلس كشاندن كابينه امام حسين! توسط اكبر اعلمي نماينده تبريز ، اين روزها خوان نعمتي را براي جارو جنجالهاي حزبي و انتخاباتي فراهم كرده است. هر چند اين روند تبليغاتي تا چند وقت ديگر ميتواند عواقب خطرناكي را براي اعلمي رقم بزند. هرچند علت زلزلههاي اخير تبريز را سخنان اعلمي دانستهاند!
اعلمي از معدود نمايندگاني است كه نكتهاي منفي در پرونده ندارد؛ اگر داشت تابه حال رسوايش كرده بودند. به همين دليل ، ميتوان به او به عنوان يك نماينده واقعي احترام گذشت.
اعلمي فارغ از تمامي زد و بندها ،گاهي با زبان گزندهاش و با انتقاد از شرايط ، دولت و حاكميت را به چالش ميكشد و اين وظيفه اصلي يك نماينده است. مجلس شوراي اسلامي نهادي مردمي است و نماينده مردم به منزله چشم بيناي ملت و به مثابهي پاسدار حقوق اساسي مردم ميبايست در مقابل كجرويها و بيعدالتي بايستد.در مجموع مجلس شوراي اسلامي ، به عنوان سمبل حضور مردم در عرصه حاكميت نقش موثري را بايد ايفا نمايد.
* * * * *
بحث درباره نماينده واقعي مردم ، يك مثنوي ميطلبد. اما نماينده واقعي كيست؟ و چه ويژگيهاي دارد؟
نماينده ي واقعي كسي است كه بدون زد و بندهاي سياسي و به مسائل كشور نگاهي فرا جناحي داشته و آنچه برايش بايد مهم باشد ، مصالح كشور و مردم در ابعاد سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است ، نماينده واقعي در اين صورت است كه ميتواند به اعتماد مردم پاسخ دهد.
نماينده مجلس بايد داراي شرايطي چون : استقلال فكري ، دانش و بينش لازم ، آزاد انديشي ، شجاعت ، صراحت لهجه و عدالت طلبي باشد.
اعلمي به عنوان يك نماينده و به اعتراف اكثر خبرنگاران پارلماني ، سالم است! و دغدغه مردم دارد. اما آنچه در جنجال اخير بدان توجه نشد استيضاح كابينه امام حسين(ع) بود نه شخص ايشان!
حضرت علي(ع) فرمودهاند : خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم و خواهان ستايش شنودن. سپاس خدا را كه بر چنين صفت نزادم و اگر ستايش دوست بودم آن را وا مي نهادم... و بسا مردم كه ستايش را دوست دارند، از آن پس كه در كاري كوشش آرند. ليكن مرا به نيكي مستاييد تا از عهده حقوقي كه مانده است برآيم و واجبها كه برگردنم باقي است ادا نمايم. پس با من چنانكه با سركشان گويند سخن مگوييد و چنان كه با تيزخويان كنند از من كناره مجوييد و با ظاهرآرايي آميزش مداريد و شنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد و نخواهم مرا بزرگ انگاريد».
باالهام از اين فرمايش اميرالمومنين جايي براي هجمه به اعلمي باقي نميماند، عصمت امامان(ع) در جاي خود محفوظ، اما بسياري از نزديكان و منسوبين امامان(ع) خيانتها و اشتباهاتي را مرتكب شدهاند كه بر تاريخ اسلام و جهت آن تاثير گذاشتهاند. آيا نبايد از اين افراد انتقاد كرد!
* * * * *
در جريان صحبتهاي اخير اعلمي بار ديگر نقش اخلاق و جدي انگاشتن آن در رقابتهاي سياسي مطرح شد. متاسفانه در تمامي اين جارو جنجالهاي سياسي آنچه قرباني ميگردد اخلاق وآموزههاي اسلام است. عليرغم ادعاي اكثر سياسيون و مديران رسانههاي كشور مبني بر رعايت موازين اخلاقي و اسلامي متاسفانه شاهد چنين بداخلاقيهاي از جانب برخي از گروهها و جريانات سياسي به منظور تخريب گروههاي رقيب هستيم.
اخلاق در سياست و اخلاق اجتماعي از مسائلي است كه ميبايست ترويج و تبيين گردند. متاسفانه جامعه امروز از اين مسائل عليرغم مذهبي بودن جريانات سياسي رنج ميبرد. نقش رسانهها و مراكز فرهنگي و آموزشي در اين بين بسيار مهم است. اخلاق بايد اولويت تمام فعاليتها باشد والا در مقام ادعا همه اخلاق را امري لازم و پسنديده ميدانند.
آقاي قاليباف ، شهردار محترم تهران ؛
خوب يادم هستم روزهايي را كه كودكي چند ساله بودم! يك زمين خالي و خاكي مقابل خانهامان بود. بساط فوتبال هر روز در اين زمين برقرار بود. نميدانم چرا ولي ان روزها از باران متنفر بودم ،(خسته شدم از اين تكرار بودم) چون زمين بازيمان را گل ميكرد و تنها دلخوشي را آن هم دردوران جنگ از ما ميگرفت.
هميشه با بارش باران غصهام ميگرفت، پدرم دلداريام ميداد و ميگفت: پسر جان باران رحمت خداست ، اگر باران نيآيد ، خشكسالي ميشود و زندگي سخت ميشود.

اما در ذهن من بازي و فوتبال ارجح تر از باران و خشكسالي بود. گذشت تا به امروز رسيديم...
بعد از سالها مجددا از باران متنفرم ! با اينكه ميدانم چه بركاتي دارد.
نميدانم چرا! اما با آمدن باران شهر من تعطيل ميشود، خيابانها پر ترافيك ميشود و تاكسيها و اتوبوسها هم ناياب ميشوند. شايد باران كه ميآيد تاكسيها را با خودش ميبرد.
ديروز اولين باران پاييزي بعد از مدتها باريدن گرفت، خوشحال از اين لطف خدا ، از خبرگزاري بيرون آمدم. به ايستگاه ميدان فردوسي رفتم تا با آخرين دست آورد شهردار خدمتگزار به خانه بروم. جاي شما خالي جناب دكتر قاليباف!
به همراه ساير مسافران و شهروندان فهيم! تهراني(اين واژه فقط در ايام انتخابات معنا دارد) 15 دقيقه منتظر اتوبوس بوديم. اولين اتوبوس به دليل ازدحام مسافر اصلا جا نداشت. حتي برخي از آقايان در آغوش خواهران گرامي جاي گرفته بودند. (دريغ كه فرياد وااسلاماي كسي را نميشنوم)
25 دقيقه در ايستگاه بيآرتي بدون سر پناه زير باران ايستادم. به اين ميگويند شهروندمداري !
از آمدن اتوبوسي كه بتوان حتي به زور و با رعايت تمامي وحشيگريها خود را جا داد ! نااميد ميشوم.( هر چه با خودم كلنجار رفتم نتوانستم متوحشانه به اتوبوس حمله كنم)
اما تاكسي هم پيدا نميشود، تاكسيها يا دربستي سوار كردهاند و يا دنبال مسافر دربستي هستند. زير باران كاملا خيس شدهام. يك تاكسي ون مسافري را پياده ميكند ، ميگويم امام حسين، راننده ميگويد تهرانپارس . نميدانم چرا اما بر خلاف تمام دنيا در ايران اين رانندهها هستند كه مسير مسافر را مشخص ميكنند.
بالاخره بعد از 45 دقيقه قرار گرفتن در زير باران سوار تاكسي ميشوم. به همت شهرداري تهران در راهاندازي خط اتوبوسهاي بيآرتي ، خيابان انقلاب ترافيكش دو برابر شده و در برخي نقاط مثل ايستگاه دروازه دولت خيابان ناگهان باريك ميشود و ازدحام مسافران مترو براي عبور از خيابان هم خود عامل ديگري براي ترافيك و كند شدن حركت خودورهاست؛ همين مساله ترافيك را تا ميدان امام حسين سبب ميشود.
نميدانم عقل كدام مهندس ودانش كدام كارشناس باعث شده اين شرايط بر خيابان انقلاب حاكم شود. اما ميبايست مثل تمام دنيا براي ايجاد اين خط اتوبوس ابتدا مطالعه ميشد. اما شواهد ميگويند اين طرح هم مثل ديگر طرحها فقط براي شعار دادن است و اصلا مطالعهاي اصولي براي اجراي آن صورت نگرفته است.
آقاي قاليباف ، لطفا عنوان BRT را از روي اين اتوبوسها برداريد.كجاي اين اتوبوسها با اين عنوان همخواني دارد.شما كه بهتر از همه ميداند BRT چيست؟ و چه ويژگيهاي دارد. استفاده از همان اتوبوسها قبلي و كاستن از تعداد خطوط در مسير ، اين اقدام شهرداري در راهاندازي خطوط BRT است.
ميدانم لابد براي از سرباز كردن قضيه هزاران بهانه از جمله كارشكني دولت را بهانه داريد و معتقد به مديرت واحد شهري براي حل مشكلات هستيد، اما وقتي شما و دستگاه عريض و طويلتان حتي توان مديريت بر تاكسي و اتوبوس تحت مديريت خود را نداريد، چگونه داعيه مديريت بر كلانشهر تهران آن هم در همه ابعاد را داريد.
نميدانم تابه حال بدون اعوان و انصار و هماهنگيهاي قبلي سوار شاهكار BRT شدهايد يا نه اما حتما سوار شويد و لذت فشار قبر را يكبار تجربه كنيد. هر چند در اين بين سوژههاي خوبي هم براي همكاران در نيروي انتظامي وجود دارد. باور كنيد در BRT اسلام و ناموس مردم به خطر افتاده است.
اميدوارم براي يكبار هم كه شده از باران خاطره خوبي داشته باشم و حداقل با آمدن باران تاكسيها و اتوبوسها از خيابان ناپديد نشوند، گمان نميكنم براي شما كار سختي باشد.//
دريغ است كه ايران ويران شود...
نشست سران كشورهاي درياي خزر ، به زودي در تهران آغاز ميشود. در اين نشست قرار است درباره بديهي ترين و قانوني ترين حق مسلممان! تصميم گيري شود.
نميدانم ،از دست دادن 50 درصد از درياي خزر كه به عنوان تاج كشورمان در نقشه خودنمايي ميكند، براي كسي اهميت دارد! آيا حقي مسلم تر از اين حق وجود دارد؟ در اين لحظه تاريخي كه نشان از تركمانچاي ديگري است، سكوت كنيم يا خير؟
هر چند بحث درياي خزر مختص دولت نهم و يا جمهوري اسلامي نيست ، مشكلات و مباحث از پیش از انقلاب همیشه مطرح بوده و هيچ گاه نتوانستهايم در اين زمينه اقدام مناسبي را در راستاي بدست آوردن حق ايران انجام دهيم.
حدود 180 سال پيش روسها با تحميل قرارداد تركمانچاي قسمتهاي مهمي از خاك كشورمان را دزديدند!

حال بار ديگر تاريخ در حال تكرار است . ولاديمير پوتين با هزاران ناز و عشوه و به قصد امتياز گيري چند باره و چپاول ايران بر سر تك تك ما ايرانيان منت نهاده ، قرار است پاي به خاك ايران بگذارند. برخي خوشحال از اينكه بالاخره در دولت نهم پاي يك آدم مهم به كشور باز شده ،حاضرند ميزبان خوبي باشند!
هر چند نام انگلستان و سياستهاي استعماري و پليد آنان در تاريخ ايران تا هميشه ماندگار خواهد بود، اما نبايد از كنار نام روسيه و اجحافي كه اين كشور بر مردم ايران داشته گذشت. در برخي برهههاي تاريخي روسها روي انگليسها را سفيد كردهاند، اما خيانت روسها در سالهاي اخير و به ويژه بعد از مساله انرژي هستهاي چند برابر شده است، خيانتهاي شخص پوتين و كشور روسيه در سالهاي اخير به اندازه تمام دسيسههاي كشورهاي استعمارگر آمريكا و انگليس بوده است .
پوتين براي آمدن به تهران، بهانههاي متفاوتي را مطرح كرده است ، حتي شايعه ترور خود در تهران را به جريان انداخته است تا ماهي بيشتري از اين آب گلآلود بگيرد. شرايط فعلي ايران در سطح بينالملل و فشارهاي وارده فرصت مغتنم را براي پوتين فراهم آورده است تا از باز بودن در ديگ استفاده كند، تاريخ نشان داده پوتين به مثابه ديگر سردمداران روس، يك گربه كاملا بيحيا ست. اميدوارم روزي بتوانيم پاسخ اين همه ديو صفتي روسها را بدهيم.
جلسه 24 مهرماه ميتواند فرصت مناسبي براي احقاق حق مسلم مردم ايران باشد ،به شرط آن كه از تمام توان خود استفاده نماييم.اما برخي حتي به حق 13 درصدي ايران به شرط حمايت روسيه از ايران در شوراي امنيت راضي هستند. هر چند روسيه اصلا دوست قابل اعتمادي برايمان نبوده است و همواره منافع خودش را در اولويت قرار داده و در بزنگاهها در اردوگاه آمريكا حاضر شده است.
در حال حاضر مهمترين هدف بايد حفظ خاك ايران باشد . از دست دادن حق 50 درصدي و اكتفا به 13 درصد پيشنهادي كشورهاي حاشيه درياي خزر ، به معناي اشغال خاك ايران است. بايد ديد تاريخ درباره اين نقطه عطف تاريخ كشورمان چه ارزيابي خواهد داشت. ايا ميتوانيم اين بار در مقابل زيادهخواهيهاي روسها بايستيم و پاسخ اقدامات 180 سال پيش آنان را بدهيم يا باز هم تاريخ تكرار خواهد شد. بايد منتظر ابتكار عمل دستگاه ديپلماسي براي احقاق حق مردم كشورمان باشيم . آيا تركمانچاي ديگري در راه است؟
تغيير ساعت فعاليت ادارات و مدارس در ماه رمضان آن هم توسط هيات محترم دولت در نوع خودش جالب توجه است .در حاليكه دولت ادعا ميكند : قصد جبران عقبماندگيها را دارد و هر كس با سرعت رييس جمهور كه با سرعت جت برابري ميكند همساز نشود بركنار خواهد شد.
اين مصوبه ادعاهاي قبلي آنان را زير سوال ميبرد. هيات وزيران اين مصوبه را در راستاي فرا رسيدن ماه مبارك رمضان و لزوم استفاده هرچه بهتر از اين فضاي روحاني و معنوي تصويب كرده است . به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) بر اساس اين تغيير؛ ادارات در تهران ساعت ٩ صبح شروع به كار ميكنند و بعد از ظهر نيز ساعت ١٤ به كار خود پايان ميدهند و ساعت شروع به كار مدارس و بانكها نيز در تهران ٣٠ /٨ صبح تعيين شده است.
اين بذل و بخشش دولت در حالي صورت ميگيرد كه طبق بررسى جامعه جهانى كار زمان كار مفيد كارمندان در دستگاه هاى دولتى ایران فقط ۲۲ دقيقه است. اين زمان هم در روزهاي عادي سال حاصل شده است. با در نظر گرفتن اين تغيير ساعت و اضافه نمودن نماز و دعاهاي ماه مبارك رمضان در هنگام ظهر ، ضعف جسماني ناشي از سوختن چربيهاي دور كمر (البته با توجه به اينكه اخيرا اعلام شده اقشار متوسط به پايين كشور چاق تر از سايرين هستند) ، بهتر بود دولت محترم در طي اين مدت مملكت را تعطيل كند تا حداقل خيالمان راحت باشد.
نميدانم اين كاهش ساعت كاري در ساير كشورها هم اعمال ميشود يا خير؟ اما گمان نميكنم در هيچ جاي دنيا چنين اشتباهي را مرتكب شوند.
تكليف كارگران كارخانجات در اين بين چه ميشود ، آيا بايد توليد كارخانهها هم كاهش يابد.تکلیف كارگران زحمتكشي كه پاي كورههاي مذاب و يا در كارگاهها مشغول انجام وظيفه هستند چه ميشود. آن كشاورز روستايي بايد چه كند . ايا كارمندان و ادرات دولتي خونشان از خون آن روستايي رنگين تر است و يا كارشان سختتر و طاقت فرساتر!
از دولت ساختار شكن بعيد بود كه اجازه تصويب چنين طرحي را بدهد. اين مسائل را اگر با اين خبر كه ايران بعد از پرو دومين كشور جهان از نظر كثرت روزهاي تعطيل است كنار هم قرار دهيم ،ميتوانيم پي به خيلي از مشكلات ريشهي كشورمان ببريم.
آقایان به نام اسلام و ماه مبارک رمضان کشور را تعطیل نکنید...
هفته قبل معاون علمی رییس جمهور پس از مدتها تفكر و دوري و فقر مفرط ناشي از دوري از ميكروفن و واكمن اعلام كرد: در ايران امروز فرار مغزها نداريم، بلكه فقط ما شاهد مهاجرت نخبگان هستيم.

فرار مغزها فرآيندي است كه بر محمل يك رابطه نامتعادل بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي كمتر توسعه يافته جهان سوم شكل مي گيرد.و طي آن نيروي انساني پرورده و نخبه از كشورها كمتر توسعه يافته به كشورهاي صنعتي ثروتمند توسعه يافته تر منتقل مي شود. نتيجه نهايي اين فرايند به سود خالص كشورهاي صنعتي و زيان خالص كشورهاي جهان سوم است.
اصطلاح فرار مغزها را براي نخستين بار انگليسي ها به كار بردند.فرار مغزها ريشه در روابط تاريخي آمريكا و انگلستان داشت و بيانگر انگيزش مهندسها و پزشكان انگليسي براي مهاجرت به آمريكا، با هدف كسب درآمد بيشتر و دستيابي به محيط كار مناسبتر در كشور مقصد بوده است.
مفهوم اين واژه در بيشتر زبانهاي اروپايي به معناي به سوي خود كشيدن و جذب مغزهاي پرورده است .در حالي كه معادل فارسي اين اصطلاح، مفهوم فرار كردن و دفع را با خود دارد. در مصر به آن لقب دزدي مغزها دادهاند.
نميدانم تفاوت مهاجرت با فرار چيست؟ اما اگر فرق هم داشته باشند! باز هم كشور مان دچار زيانهاي شديدي از اين« نميدانم ! چي چي مغزها» زيان ميبيند. در حال حاضر، شمار قابل توجهي از تحصيلکردگان، دانشمندان، پزشکان و نخبگان دانشگاهي ايراني در خارج از اين کشور بهسر ميبرند و عده ديگري نيز هر ساله ترک وطن ميکنند.
بر اساس آمار صندوق بينالمللي پول که از مطالعه 91 کشور استخراج شده است، ايران بيشترين ميزان خروج مغزها را دارد. هر سال حدود 150 هزار نفر از تحصيلکردگان ايران در جستوجوي فرصتهاي بهتر ترک وطن ميکنند. کارشناسان ايران لطمه اقتصادي اين پديده را حدود 50 ميليارد دلار در سال برآورد ميکنند. آنان خروج هر مخترع يا دانشمند را با نابودي 10 چاه نفت مقايسه ميکنند.
گرچه براي عدهاي 10 چاه نفت واقعي ارزشمند تر است و اصلا متوجه مزاياي اين نخبگان و مغزها نيستند اما اي كاش به جاي پاك كردن صورت مساله فكري به حال اين مغزها شود تا كمتر سوداي رفتن و مهاجرت! را در سر داشته باشند.
سال گذشته گفتوگوهايي را در همشهري جوان تهيه ميكردم كه موضوع آن گفتوگو با المپياديها و مخترعين جوان بود، اكثر اين افراد با اينكه اصلا از شهر خودشان هم خارج نشده بودند، چون تازه پشت لبشان سبز شده بود! اما ميگفتند كه روزي خواهند رفت ، چون در ايران اصلا ارزشي ندارند، و خيلي از مديران مرتبط حتي نميدانند چگونه با آنان برخورد كنند. برخي هم ميگفتند در همان دوران المپياد با آنان مذاكره شده تا ايران را ترك كنند و در فلان دانشگاه معروف آمريكايي و يا كانادايي تحصيل كنند.
در اين بين جوان كرمانشاهي كه اتومبيل جالبي را كه با هوا ! ميسوخت طراحي كرده بود،آنهم در اين بلبشوي بنزين و گاز، حرفهاي جالبي ميزد. ميگفت طرح خود را به كارخانههاي خودورسازي ايراني ارائه كرده است .اما مديران محترمانه و با پوزخند جوابش را داده اند. اما چند كشور اروپايي حاضر شدهاند شرايط لازم را براي او فراهم كنند تا اختراعش را كامل تر كند.
حال چه تفاوتي ميكند كه نخبه را مهاجرت بدهيم و يا كاري كنيم كه فرار كند! هر دو يكي است و آنكه در اين بين سود فراوان ميبرد . كشورهايي هستند كه از اين مهاجرين بي پناه نهاين بهره را ميبرند.
آقاي واعظ زاده گيرم كه مهاجرت نخبگان را پذيرفتيم ، لطف كنيد بگوييد كه چه كردهايد تا اين روند كاهش و حتي معكوس شود؟ هر چند در تمام دنيا و عليرغم انكار شما به اين اقدام مغزها مهاجرت نميگويند، اما هزاران مغز ديگر منتظرند ببينند كه شما برايشان چه خواهيد كرد تا فكر مهاجرت را از سرشان بيرون كنند.
بعد از آمريكا ، كانادا ، اتحاديه اروپا و استراليا مشتري ثابت نخبگان ايراني دبي شده است و آنان جذب نخبگان ايراني را به عنوان يك راهبرد در دستور كار قرار دادهاند.
زيان كشور ما از صادرات مغز و يا همان مهاجرت مغزها ، بالغ بر 38 ميليارد دلار برآورد شده در حالى كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت قريب 12 ميليارد دلار اعلام شده است.
براي اينكه متوجه شرايط نخبگان باشي بايد واقعا نخبه باشي تا بداني اين سرمايههاي گرانبها چه ميكشند. معاون علمي پيشنهاد ميكنم، با لباس مبدل به ادارات مرتبط مراجعه كنيد تا ببينيد چرا و به چه علت مغزها فرار ميكنند.
هرچند این روزها مساله فرار ژن ها لقب گرفته است. اما این رشته سر دراز دارد.
نظر شما در مورد جلوگيري از فرار مغزها چيست؟

چند روز قبل به سايتي برخوردم كه عكسهاي جالبي از جنگ عراق و ايران داشت. عكسهايی جالب! اما دردناك . عكسها را اينجا ببينيد. اين در حالي است كه اين روزها شايد شاهد جنگ و فلاكت مجددي باشيم. هر چند اوضاع اين روزهاي عراق ميتواند درس عبرت خوبي باشد براي آنانكه آرزوي حمله به ايران را دارند.
شواهد بسياري وجود كه نشان ميدهد، اوضاع كنوني، درست شبيه اوضاع پيش از حمله به عراق است. هر چند در ايران ، اين شواهد و ادعاها تحت عنوان «جنگ رواني» رد ميشود . ما هم اميدواريم واقعا جنگ رواني باشد و نه يك سياست.
شواهد حكايت از آن دارد كه : جناحي که ديک چني معاون رئيس جمهوري آمريکا آن را رهبري ميکند بيشتر بر لزوم توسل به گزينه نظامي قبل از پايان دوره دوم رياست جمهوري جرج بوش تاکيد دارد. درستي و صحت اين ادعاها با افزايش آمادگيهاي آمريکا براي جنگ قويتر شود به طوري که سومين ناو هواپيمابر آمريکا به دو ناو ديگر اين کشور در منطقه پيوست و تعداد کشتيهاي جنگي آمريکا در اين منطقه به بيش از 170 کشتي رسيد. کارشناسان نظامي که حرکت کشتيهاي نظامي آمريکا به منطقه را زير نظر دارند، احتمال ميدهند که واشنگتن به حملات هوايي گستردهاي براي بمباران اهداف نظامي و اقتصادي ايران و همچنين تاسيسات هستهاي اقدام کند.
حتي عدهاي از همين كارشناسان داخلي حمله به ايران را غيرقابل تصور ميدانند. اما اين مقاله كه در سايت انتخاب منتشر شده است ، به نكاتي جالبي اشاره ميكند.
از جمله اينكه : حمله به ایران به بطور فعال از سوی عناصر بانفوذ "لابی اسرائیل از جمله ویلیام کریستول (William Kristol) سردبیر هفته نامه "ویکلی استاندارد"، مایکل روبین (Michael Rubin) از عناصر برجسته فکرانباره آمریکن اینترپرایز و متفکر پرنفوذ نورمن پود هورتز (Norman Podhoretz) سردبیر سابق نشریه پرواسرائیلی کامنتری (Commentary) تبلیغ و پیگیری می شود.
در اين مقاله از تئوري پنجره به عنوان يكي از طرحهاي آمريكا براي حمله به ايران نام برده ميشود.

