نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند.
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير).
از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي(ع) هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد .

پرچم زمان کوروش کبير 559 سال پيش از ميلاد
.jpg)
درفش کاوياني
.jpg)
پرچم در دوره شاه طهماسب
.jpg)
دوره نادرشاه
.jpg)
دوره آغا محمدخان قاجار
.jpg)
دوره محمد شاه قاجار
.jpg)
دوره رضاخان و پسرش
.jpg)
جمهوري اسلامي ايران
عليرغم ادعاي برخي ها مبني بر اينكه جنگي در ميان نيست و آمريكا چنين جراتي ندارد، گويي خبرهايي هست و آمريكاييها جدي تر از هميشه ميخواهند با ما بجنگند.اين روزها انواع و اقسام خبرها دال بر حمله به ايران و مخالفت گروههاي مختلف با اين حمله مطرح است .حتي بسياري از اصلاحطلبان در اين زمينه هشدارهايي دادهاند و اعلام خطر نمودهاند.
آقاي هاشمي رفسنجاني چندي است ميگويد كه با عقلانيت و اينكه با كمترين خطر از اين شرايط بگذريم ، تاكيد بر وقوع جنگ دارد .
در آخرين نامه ، بيست و دو دانشمند هسته اي و فيزيکدان امريکائي که برخي برنده جايزه نوبل اند در نامه اي به کنگره امريکا خواستار محدود کردن اختيارات بوش براي حملات هستهاي عليه کشورهاي ديگر شدند.
در نامه اين دانشمندان خطاب به کنگره امده است ما بشدت نگران اخباري هستيم که در رابطه با احتمال درگيري و برخورد با ايران و احتمال حمله اتمي عليه ايران ميشنويم. اين دانشمندان گفتهاند:
با توجه به اينکه بر اساس قوانين امريکا اختيار حمله هسته اي تنها با شخص رئيس جمهور و نه هيچ مقام ديگر است ما بشدت نگران اين مسئله هستيم اين اختياري است که در تاريخ جهان اثر خواهد گذارد و ميتواند تهديدي عليه بشريت و انسانهاي غير نظامي باشد. بنابراين اين اختيار نبايد انحصارا در دست شخص رئيس جمهور باشد.(اين اختيار در دست ديوانهاي چون بوش است)
اين در حالي است كه در كشورمان افرادي با تاكيد بر توان رزمی دفاعي ايران، افزايش ناگهانی قيمت نفت، استفاده از تنگه هرمز و قدرت گرفتن دموکرات ها در صحنه سياسی آمريکا سخن از اين می رانند که "آمريکا جرات حمله به ايران را ندارد".
هيلاري کلينتون رئيس جمهور احتمالی آينده آمريکا در سخنرانی خود در محل بزرگترين گروه لابی اسرائيلی" ايپک" صراحتا ايران را خطری برای آمريکا و اسرائيل خواند و اعلام کرد هيچ راه حلی برای مقابله با ايران مردود نيست.با اين موضعگيري حساب مان مشخصتر شد.
هيلاری کلينتون و هر کانديدای ديگری برای موفقيت محتاج پول اند و لابی اسرائيل قدرتمندترين و متمولترين نيروی مالی در آمريکاست.
به خاطر داشته باشيد كه بوش صراحتا اعلام کرده برای قطع و دفع نفوذ ايران در عراق دست به هر اقدامی خواهد زد، تا تکليف آمريکا و اسرائيل را با ايران يکسره کند.
بوش براي رسيدن به اهدافش نه به تلفات انسانی و هزينه های سرسام آور، نه افزايش ناگهانی بهای نفت و نه حتی کاهش محبوبيت خود کمترين بهائی نمی دهد. او معتقد است ماموريتی از جانب خداوند به او داده شده که ريشه افراط گرايی و بنياد گرايی اسلامی را بخشکاند.
بهتر است تا دير نشده و كشورمان در دست بيگانگان نيفتاده كاري كنيم.انرژي هستهاي حق مسلم ايرانيان است اما تمام حق ما نيست، داشتن ايراني آباد و بدون دشمن هم حق مسلم ماست. نبايد اشتباه كره شمالي را كه اكنون مردمش برگ درخت ميخورند را مرتكب شويم.
گر چه من هم اميدوارم اينها حرف باشد و بوش هيچگاه جرات حمله به ايران را نداشته باشد. اي كاش هيچ وقت اين حرفها عملي نشود.
به راستي اگر جنگ شد و كشورمان درگير جنگي خانمانسوز شد و زحمات چندين سالهمان براي آبادني ايران نابود گرديد.چه كسي پاسخگوست؟
سد سیوند و تنگه بلاغی این روزها برای فرهنگ و تمدن ایرانی یک مساله است.اینکه ما ایرانیان کارهایمان را بدون مطالعه انجام می دهیم با احداث سد سیوند به اثبات رسیده است.بی توجهی به موقعیت این منطقه و داشتن آثار غنی تمدن ایرانی می تواند بسیاری از گره های کور گذشته را باز کند. اما متاسفانه بعد از کلی کش و قوس رئیس سازمان میراث فرهنگی و معاون رئیس جمهوری گفته است :آبگیری سد سیوند از نظر سازمان بلامانع است تنها مشکل موجود، رطوبت سد است که به مرور بر دشت پاسارگاد و مقبره کورش اثر می گذارد و قرار است به تدریچ بر طرف شود .

کاربران ایرانی اینترنت دراقدامی روبه جلوتقاضای تغییرنام دریای عمان رابه دریای ایرانیان مطرح کرده اند.به گزارش البرزدر اعتراض به تغيير نام "خليج فارس" توسط اعراب، نامگذاري يك دانشگاه در بحرین به نام خليج جعلی عربي ، حذف نام خليج فارس از درس هاي دانشگاهي امارات و اقدامات توهين آميز ديگر از اين دست ، کاربران اینترنت پیشنهادکرده انددراقدامی روبه جلودریای عمان باتغییرنام دریای ایرانیان نامگذاری شود.
هم اکنون تعدادی ازوبلاگ نویسان ایرانی بدنبال جمع آوری پیامهای کوتاه مخابراتی ونظرات اینترنتی میباشندتابتواننداین اقدام رافراگیرنمایند.
پیشنهاد خوبی است از آنجایی که این دریا بیشتر به ایران متعلق است و به جز عمان کشور عربی دیگری در ساحل آن نیست .اقدامی مناسب جهت پاسخ به یاوه گویی های اعراب شکم پرست است.
خليج فارس مهمترين آبراه بينالمللي جهان است كه بيش از 50 درصد انرژي جهان در آن نهفته است .
وزير امور خارجه قطر در روز قبل در تهران مقابل چشم خبرنگاران داخلي و خارجي و وزير خارجه ايران ،خيلي وقيحانه از لفظ «خليج» استفاده كرده است .همچنين معاون وزير ارتباطات عربستان در سفر آذر ماه سال جاري خود به تهران در هتل لاله و جلوي چشمان مسئولان گردشگري ايران، چندين بار واژه «خليج عربي» را استفاده ميكند، ولي هيچ واكنشي از سوي مسئولان ديده نميشود. حتي در يكي از كتابهاي مورد استفاده در مؤسسات دانشگاهي كشور، كه در برخي مراكز تدريس هم ميشود، نام «خليج عربي» به كار رفته است.
در اينكه اين اقدامات توسط كشورهاي عربي و دوستانشان برنامهريزيشده است ، شكي نيست، تعجب مان از مديراني است كه با بيتفاوتي،بي غيرتي و اهمالكاري خود بر اين وقاحت اعراب، دامن ميزنند. هرچه باشد آنان منتخبين مردم ايران هستند و اجب است تا از كيان و حيثيت مردم ايران دفاع كنند( بايد وظايفشان را هم گوشزد كنيم)!!نميدانم اگر كوچكترين اتفاقي درفلسطين يا لبنان بيفتد و پاي اسلام در ميان باشند ،آن گاه مديران و مسئولان چه ميكنند!
شعار اتحاد امت اسلام فقط نبايد توسط ايرانيان رعايت شود ،وقتي اكثر كش.رهاي عرب مسلمان ،راضي نيستند كه سر به تن ما ايرانيان باشد ،چه تاكيدي ير اين وحدت دروغين داريم.وقت آن رسيده است كه يك بار براي هميشه تكليف اين ياوه گوييها را مشخص كنيم.اگر زورمان به آنان نميرسد ! حداقل در كشورمان اين بي حرمتي را مرتكب نشوند.
اين همه ادعاي قدرتمند بودن داريم ،ان وقت وزير خارجه قطر در خاك كشورمان ميگويد ،خليج فارس براي ما ارزشي ندارد.

در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و پس از مدتي داعيهدار رهبري جهان عرب گرديد. در راستاي چنين انديشهاي از تاكتيك دشمنتراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار «خليج فارس» را به نام جعلي «خليج عربي» خواند. قاسم كه با اين عمل قصد داشت با مطرح نمودن ايران به عنوان دشمن اصلي اعراب، توجه جهان عرب را از قاهره به بغداد جلب كند و به رهبري خود در جهان عرب دامن زند، با شكست مواجه شد. به شهادت اسنادي كه در همان دوران در عراق و حتي از سوي دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد، قاسم حتي نتوانست توجه مقامات رسمي دانشگاهي عراق را نيز به خود جلب نمايد.
سرهنگ جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر كه در نظريه وحدت عربي خود، دنياي عرب را از اقيانوس اطلس تا خليج فارس «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» ناميده بود، ديري نپائيد كه با اوجگيري هياهو و جنجال پان عربيسم خود،19 و براي سرپوش گذاشتن بر شكستهاي اعراب از اسرائيل20 از نام ساختگي خليج عربي سود جست. ناصر با طرح چنين سياستي دو هدف عمده را پيگيري ميكرد. نخست زنده كردن تعصبات نژادي اعراب و سپس رويارويي با شاه ايران كه با اسرائيل روابط خوبي برقرار كرده بود.
دولت ناسيوناليست مصر كه با دامن زدن به چنين مسائلي سعي در قوام و دوام بخشيدن به اتحاديه عرب داشت، از شيخ نشينهاي بحرين، قطر، دوبي، ابوظبي، شارجه و سلطاننشين عمان نيز درخواست نمود كه در راه آرمانهاي مشترك ملت عرب و رفاه عمومي منطقه با جمهوري عربي متحده21 همكاري نمايند. از اين رو در 23 مرداد 1342 كميسيون اتحاديه عرب در شيخنشينهاي خليج فارس براي نخستين بار نام خليج عربي را در يك سند رسمي ذكر نموده و به دنبال آن اتحاديه عرب تصميم گرفت اين نام مجعول را در برنامههاي درسي كليه كشورهاي عضو اتحاده و مكاتبات رسمي به كار گيرد. 22
با اين حال مقاصد اعراب از تغيير نام خليج فارس فراتر ميرفت و شامل استان نفتخيز خوزستان نيز ميشد كه آن را عربستان ميناميدند. اعراب خوزستان را بخشي از سرزمين عربي ميدانستند كه رضاشاه با حمايت و پشتيباني انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است در اين راستا در 11 دسامبر 1964 كنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاينفك ميهن عربي دانست و در 10 نوامبر 1965 رژيم بعثي سوريه اين ادعا را پذيرفت و از آن پشتيباني كرد. 23 در واقع پشت كلمه خليج عربي، جزاير عربي، خوزستان عربي (عربستان)، حكم فرمايي بر تنگه هرمز و تبديل كردن ايران به زائده جهان عرب نهفته بود.
خليج فارس در تاريخ
خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پيش از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پيش از ميلاد، كه هنگام حفر كانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني» به معناي دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است.
ايرانيان در روزگار هخامنشي اين دريا را «پارسا درايا» يا درياي پارس ميخواندند. در كتيبههايي كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده، عبارتي پيرامون دريايي كه از «پارسرود» سرچشمه ميگرفته است به چشم ميخورد.
در كتاب حدود العالم به عنوان قديميترين كتاب جغرافيا به زبان فارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است: «خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند.»
ميتوان گفت از هنگامي كه بشر تاريخنويسي را آغاز كرد درياي جدا كننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را «درياي فارس» يا «خليج فارس» ناميده است. و در هيچ يك از اين ادوار تاريخي نام ديگري به آن نهاده نشده است.
با وجود اينكه موارد و مصاديق اين نوع اهانتها بسيار است، اين موارد به همراه مقدمات نقضي آنها، صرفا براي اين آورده شد تا نشان دهد هر قدر كه دستگاه ديپلماسي اعراب يكپارچه و در اقدامي هماهنگ براي تحريف خليج فارس كوشيده و ميكوشند، بسياري از مسئولان و دستاندركاران ديپلماسي خارجي كشور، اقدامات آنان را سطحي ارزيابي كرده، برخورد منطقي و ريشهاي با مسائل نميكنند، چرا كه از چند دهه پيش تا كنون كه ماجراي دستاندازي به ميراث چند هزار ساله گهواره تمدن و تصرف خاك و منافع ايران به ميان آمده، روز به روز، نه تنها اين فعاليتها كاهش پيدا نكرده، بلكه عميقتر و در عين حال گستاخانهتر نيز شده است.

