تبليغاتX
برای فردا - تلخ نوشته‌هایي برای بهار
y

 

بهار فصل طراوت و رويش است ، طبيعت سرمست از رويش مجدد و آغازي مجدد براي بودن است ....

 مدت‌هاست كه ننوشته‌ام، ديگر حوصله‌ي  باقي نمانده ، تمام تلاش و توانم صرف روز مرگي  شده است. كو ذهن فعال ، كجاست دمي آسايش براي نوشتن ، خلاقيت سيري  چند ،چقدر سخت شده اين زندگي نكبتي ، هر چه تلاش مي‌كني حتي در جا هم نمي زني ، بلكه پسرفت مي‌كني.

دلم تنگ روزهايي است كه هر چند فقير بوديم اما زير خط فقر نبوديم. گراني ، طاقت‌مان را تنگ كرده و چون موريانه در حال پوساندن وجود مان است.

دلم سخت گرفته است، مي‌خواهم  فرار كنم و به خيابان پناه ببرم تا دمي راحت باشم، اما افسرده تر و مغبون تر مي‌گردم وقتي با مشكلات جديد مواجه مي‌شوم؛  خيابان‌هاي شلوغ، ترافيك گره خورده ، مردمان عصباني و پرخاشگر و  تيترهاي تلخ  روزنامه‌ها كه از گراني و تورم مي نويسند و حقايق تلخي كه عليرغم ميل باطني دولتمردان در ويترين مغازه‌ها مي‌بيني و اتيكت‌هايي كه هر روز راه  صعود را در پيش  گرفته‌اند و نمي‌خواهند از توسعه غافل شوند.

 اما خنده تلخي بر لبانت مي‌نشيند هنگامي كه رييس جمهور قول مي‌دهد بر گراني فائق آيد و مشكل مسكن را حل کند، زيرا تجربه‌ كرده‌‌ي كه هر گاه رييس جمهور حرفي زده و قولي داده ،اوضاع نه تنها بهتر نشده كه وخيم تر هم شده است! خنديدن و بي عاري تنها دواي اين گراني و فقر تصاعدي است. البته گاهي فكر مي‌كنم شايد من اشتباهي بودم!

در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.

 

نوشته شده توسط رضا پیرهادی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:5 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar