با دوست خوبم سعيد به طور مشترک طرح هایی را به دانشکده کارآفرینی ارائه کردیم .
خلاصه اینکه طرحي آماده كرديم و ... باقي داستان را اينجا بخوانيد، دوست و همكارم ارجمندم سعيد خان جباري در وبلاگش اين موضوع را به خوبي توضيح داده است.
اما يك نكته جالب؛ در حاليكه در دانشكده كارآفريني به دانشجويان فرصت طلبي و سودجويي در عين خطر پذيري و ريسك پذيري را آموش ميدهند و از آنان ميخواهند تا كارآفرينانه زندگي كنند، اما برخي از مديران مياني اين دانشكده موضوع را از آن طرف و كجكي فهميدهاند!
دو طرح به دانشكده كارآفريني در ارتباط با حوزه رسانه و كارآفريني ارائه كرديم كه هر دو پس از مدتي به سرنوشت مشابه و غير اخلاقي مبتلا شدند.در مورد اولي سعي كرديم مثبت انديشي كنيم ، چون مشابه طرح ما ولي با قيمت خيلي كمتر از رقم پيشنهادي ما به تصويب رسيد و موجب مي شد همسر بيكار يكي از مديران دانشكده صاحب شغل شود . به اين مي گويند كارآفريني تقليدي!
سعيد عزيز ميدانم عصباني ميشوي اما اگر نگويم ، فكر مي كنند خودشان نخبهاند و ما پخمه، اما گفتم تا هم دلم خنك شود و هم ....
راستي در اين دانشكده واحد درسي تحت عنوان قانون مالكيت معنوي و كپي رايت هم تدريس ميشود! همينطوري پرسيديم.
